شاید آن روز که سهراب نوشت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت!!

باید اینجور نوشت:

هر گلی هم باشی زندگی اجبار است!!

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست!!

بخند!!

 

رفتم از شهر خدا ستاره چیدم واسه تو

تو ستارم و سوزوندی اخرش گفتی برو

ای دلت بسوزه میرم تو اسیر دلتی

کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی

توسوزوندی خودتو با خودت منم سوزوندی

کاش دل نداشتی و جاش توی قلب من میموندی 

 

اخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری
 

                 اخه مگه حرفی زدم؟زخم زبونی من زدم؟

 

اره همش بهونه بود مساله یار دیگه بود

 

                دلت هوایی شده بود....کارم از کار گذشته بود 

 

برو با یارت عزیزم......رها کن این تن منم

 

               الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

 

اما یه قول بهم بده........یارتوتنها نذاری

 

               که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه

 

 

منم یه قول بهت میدم........یه روز فراموشت کنم

 

              قلبمو سنگیش بکنم......عشقتو خاکستر کنم

 

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرین بکنی

 

        بگو که مثل من بشه      

 

  زجر جدایی بکشه

 

 

جدایی درد بی درمان عشق است

جدایی حرف بی پایان عشق است

جدایی قصه های تلخ دارد

جدایی ناله های سخت دارد

جدایی شاه بی پایان عشق است

جدایی راز بی پایان عشق است

جدایی گریه وفریاد دارد

جدایی مرگ دارد درد دارد

خدایا دور کن درد جدایی

که بی زارم دگر از اشنایی



برچسب‌ها: ادامه مطلب
نوشته شده توسط alonlove90 در 16:57 | لینک ثابت ارسال نظر(0)




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران